1.  با سلام و عرض ادب
در خصوص سند این روایت عرض می شود، که این روایت را کلینی در «روضه کافی»[1] و مرحوم صدوق در کتاب «فضائل الشیعة»[2] و مرحوم شیخ مفید در کتاب «الاختصاص»[3] آورده اند که سند روایاتشان به «سلیمان بن عبدالله دیلمی» منتهی می گردد.

«سلیمان بن عبدالله» در کتب رجالی شیعه تضعیف شده است[4] واز طرفی در طبقه او نیز کسی این روایت را از ابوبصیر نقل ننموده تا حدیث متابع داشته باشد و ضعف «سلیمان»به واسطۀ نقل راوی دوم جبران شود؛ لذا از جهت بررسی سندی،حکم به ضعف این روایت می شود.

مرحوم مجلسی در کتاب (مرآة العقول)[5] حکم به ضعف روایت نموده :«الحدیث السادس:ضعیف»؛و مرحوم آیت الله خویی نیز در «معجم رجال الحدیث» دربارۀ این روایت می نویسند:«أقول : الرواية بكلا طريقيها ضعيفة ، مع أنه يحتمل أن يكون المراد بأبي بصير فيها ، يحيى بن أبي القاسم دون الليث المرادي»؛[6] روایت با هر دو طریقش[7] ضعیف می باشد علاوه بر اینکه ممکن است مراد از ابوبصیر در این روایت یحیی بن ابی القاسم باشد و نه لیث مرادی .(که همان ابابصیر معروف است).

نکته ای که در ا ینجا باید بدان توجه داشت این است که: ضعف روایت به معنای بطلان روایت نخواهد بود؛ لذا ائمه حدیث با وجود ضعف سلیمان روایت را نقل نموده اند؛ وبا توجه به اینکه این روایت در مسائل فقهی نیست بلکه در فضائل است(که در پذیرش آن تسامح وجود دارد)؛ اگر در روایات دیگری چنین محتوایی وجود داشته باشد متن این روایت(با وجود ضعف سندآن) تقویت می گردد، منتهی در مطالبی که منحصر به نقل این راوی می باشد متن آن پذیرفته نمی گردد.

البته روایتی در تفسیر فرات کوفی نقل شده که مضمون آن با این روایت یکسان است. روایت از طریق«سلیمان اعمش» است، که اگر اشتباهی در ثبت آن وجود نداشته باشد متن این روایت تقویت می گردد وحدیث طریق دیگری پیدا می کند.[8]
تفسير فرات بن إبراهيم : عن الأعمش ، قال : دخلت على أبي عبد الله جعفر ابن محمد ( عليه السلام ) قلت : جعلت فداك ، إن الناس يسمونا روافض ، وما الروافض ؟
فقال : والله ما هم سموكموه لكن الله سماكم به في التوراة والإنجيل على لسان موسى ولسان عيسى . وذلك أن سبعين رجلا من قوم فرعون رفضوا فرعون ودخلوا في دين موسى فسماهم الله تعالى الرافضة وأوحى إلى موسى أن أثبت لهم في التوراة ...

سلیمان بن مهران[9]می گوید به نزد امام صادق علیه السلام رفتم و عرض کردم :جانم به قربانتان مردم ما را رافض نامیده اند، رافضی یعنی چه؟
امام فرمودند: به خدا سوگند آنها شما را به این نام ننامیدند بلكه خداوند در تورات و انجیل به زبان موسی و عیسی علیهما السلام شما را به این لقب نامیده است. وعلت آن این بود که هفتاد نفر از قوم فرعون، فرعون و اعتقاداتش را ترک نمودند و داخل در دین موسی علیه السلام شدند، پس خداوند آنها را رافضی نامید وخداوند عزوجل به موسی علیه السلام وحی نمودکه این اسم (رافضی) را برایشان در تورات ثابت کن ...

در صورتی که این روایات سندا ضعیف باشند با توجه به مجموع روایاتی که در این باره وارد شده است فضیلت تسمیه و نامگذاری به رافضه ثابت است همچون روایات:

الف) اصحاب مومن ادریس علیه السلام به واسطه ترک و تبری از دین پادشاه جبار رافضی نامیده شده بودند:«عن الباقر عليه السلام قال : كان لإدريس أصحاب من الرافضة مؤمنون ، يجتمعون إليه في مجلس له ، فيأنسون به ويأنس بهم ...».[10]

ب) فردى به امام باقر عليه السلام گفت: ما (شيعه) را «رافضه» مى نامند. امام عليه السلام سه بار به او فرمود: من از رافضه ام و رافضه از من است (انا من الرافضة و هو مني قالها ثلاثاً).[11]

ج)روایت عمار دهنی:به امام صادق علیه السلام گفته شد که عمار الدهنی روزی نزد ابن ابی لیلی قاضی کوفه شهادت داد اما قاضی به او گفت : بلند شو ای عمار شهادت تو مقبول نیست زیرا رافضی هستی . پس عمار برخاست در حالی که می گریست. ابن ابی لیلی به او گفت : تو مردی از اهل علم و حدیث هستی، اگر ناراحت می شوی از اینکه به تو رافضی گفته شود از رفض تبری بجو تا از برادران ما شوی. عمار به او گفت : نمی روم راهی را که تو می روی ولی من بر تو می گریم و بر خودم .
اما گریه من بر خودم از این است که مرا به رتبه ای شریف نسبت دادی که اهلش نیستم . گمان کردی که من رافضی هستم پس آگاه باش که جعفر صادق علیه السلام به من گفته است: اولین کسانی که رافضه خوانده شدند ساحرانی بودند که آیه موسی علیه السلام در عصایش را مشاهده نمودند و به او ایمان آوردند و از او تبعیت نمودند و امر فرعون را رفض (رد) کردند و به آنچه خدا نازل نموده بود تسلیم گشتند که فرعون آنها را به جهت اینکه دینش را رفض کرده بودند رافضی خواند... [12]

http://www.askdin.com/images/smilies/Small/Gol.gif---------------------------------------------------------------------------- http://www.askdin.com/images/smilies/Small/Gol.gif


[1]. الاختصاص : ابن الوليد ، عن ابن متيل ، عن النهاوندي ، عن أحمد بن سليمان الديلمي ، عن أبيه ، عن أبي بصير...

[2]. فضائل الشیعة،ص20:«الحديث الثامن عشر حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رحمه الله قال حدثني محمد بن الحسن الصفار قال حدثني عباد بن سليمان عن محمد بن سليمان عن أبيه سليمان الديلمي».

[3]. عدة من أصحابنا ، عن سهل بن زياد ، عن محمد بن سليمان ، عن أبيه قال : كنت عند أبي عبد الله ( عليه السلام ) إذ دخل عليه أبو بصير...

[4]. مرحوم نجاشی در رجال خود در ترجمه :482 می نویسد:«أبو محمد، قيل إن أصله من بجيلة الكوفة وكان يتجر إلى خراسان ويكثر شراء (شرى) سبي الديلم ويحملهم إلى الكوفة وغيرها فقيل الديلمي. غمز عليه، وقيل كان غاليا كذابا. وكذلك ابنه محمد لا يعمل بما انفردا به من الرواية. له كتاب يوم وليلة، يرويه عنه ابنه محمد بن سليمان». علامه حلی نیز در خلاصة الاقوال در بارۀ فرزندش محمد می نویسند:« محمد بن سليمان بن عبد الله الديلمي، ضعيف جدا، لا يعول عليه في شئ».

[5]. مرآة العقول، ج25،ص79.

[6].معجم رجال الحدیث، ج15، ص150.

[7]. البته روایت یک طریق بیشتر ندارد و آن هم به سلیمان ختم می شود.


[8].تفسير فرات الكوفي ؛ ص376:«فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ جَعْفَرٍ [قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ يَعْنِي ابْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنْظَلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا وَكِيعٌ‏] قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ الْأَعْمَشُ قَالَ‏ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد».ترجمه وکیعدر معجم رجال الحدیث:«( 13171 ) - وكيع :روى عن الاعمش ، وروى عنه إبراهيم بن هاشم . تفسير القمي : سورةالزخرف ، في تفسير قوله تعالى : ( ولما ضرب ابن مريم مثلا إذا قومك منه يصدون ) .

[9]. معجم رجال الحدیث، ج9،ص206:«سلیمان بن مهران(اعمش) از اصحاب امام صادق علیه السلام و صدوق است.سليمان بن مهران := سليمان الاعمش .أبومحمد الاسدي ، مولاهم الاعمش الكوفي : من أصحاب الصادق عليه السلام ، رجال الشيخ. وعده ابن شهر آشوب في ( فصل في تواريخه واحواله ) من خواص أصحاب الصادق عليه السلام المناقب : الجزء 4 باب امامة أبي عبدالله جعفر بن محمدالصادق عليه السلام .وعده ابن داود في القسم الاول ( الموثقين ).

[10].کمال الدین، صدوق، ج1،ص129.

[11]. مستدرک سفینة البحار، شیخ علی نمازی، ج4،ص171.


[12].بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏65 ؛ ص156:«وَ قِيلَ لِلصَّادِقِ علیه السلام إِنَّ عَمَّاراً الدُّهْنِيَ‏ شَهِدَ الْيَوْمَ عِنْدَ ابْنِ أَبِي لَيْلَى قَاضِيَ الْكُوفَةِ بِشَهَادَةٍ فَقَالَ لَهُ الْقَاضِي قُمْ يَا عَمَّارُ فَقَدْ عَرَفْنَاكَ لَا تُقْبَلُ شَهَادَتُكَ لِأَنَّكَ رَافِضِيٌّ فَقَامَ عَمَّارٌ وَ قَدِ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُ وَ اسْتَفْرَغَهُ الْبُكَاءُ فَقَالَ لَهُ ابْنُ أَبِي لَيْلَى أَنْتَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْعِلْمِ وَ الْحَدِيثِ إِنْ كَانَ يَسُوؤُكَ أَنْ يُقَالَ لَكَ رَافِضِيٌّ فَتَبَرَّأْ مِنَ الرَّفْضِ فَأَنْتَ مِنْ إِخْوَانِنَا فَقَالَ لَهُ عَمَّارٌ يَا هَذَا مَا ذَهَبْتَ وَ اللَّهِ حَيْثُ ذَهَبْتَ وَ لَكِنْ بَكَيْتُ‏عَلَيْكَ وَ عَلَيَّ أَمَّا بُكَائِي عَلَى نَفْسِي فَإِنَّكَ نَسَبْتَنِي إِلَى رُتْبَةٍ شَرِيفَةٍ لَسْتُ مِنْ أَهْلِهَا زَعَمْتَ أَنِّي رَافِضِيٌّ وَيْحَكَ لَقَدْ حَدَّثَنِي الصَّادِقُ ع أَنَّ أَوَّلَ مَنْ سُمِّيَ الرَّفَضَةَ السَّحَرَةُ الَّذِينَ لَمَّا شَاهَدُوا آيَةَ مُوسَى فِي عَصَاهُ آمَنُوا بِهِ وَ اتَّبَعُوهُ وَ رَفَضُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ اسْتَسْلَمُوا لِكُلِّ مَا نَزَلَ بِهِمْ فَسَمَّاهُمْ فِرْعَوْنُ الرَّافِضَةَ لِمَا رَفَضُوا دِينَهُ فَالرَّافِضِيُّ كُلُّ مَنْ رَفَضَ جَمِيعَ مَا كَرِهَ اللَّهُ وَ فَعَلَ كُلَّ مَا أَمَرَهُ اللَّه‏.

 

 

1.  ترجمۀ روایت محمدبن سلیمان:

محمد بن سليمان از پدرش نقل مي كند كه در محضر حضرت صادق عليه السّلام بودم كه ابو بصير وارد شد در حالى كه نفس او گرفته بود، وقتى نشست حضرت‏به او فرمود اى ابا محمد اين نفس بلند از چيست؟ عرض كرد قربانت اى پسر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پير شدم و استخوانم نازك شده و مرگم نزديك با آنكه نمي دانم كار آخرتم چه مى‏شود و وضعم در آنجا چگونه است حضرت صادق عليه السّلام فرمودند اى ابا محمد تو هم اين حرف را ميزنى؟ عرض كرد قربانت شوم چگونه اين حرف را نزنم؟

فرمود اى ابو محمد آيا نمي دانى خداى متعال جوانهاى شما را گرامى مي دارد و از پيروان شما حيا مي كند؟ ابو بصير می گويد عرض كردم فدايت شوم چگونه جوانها را گرامى دارد و از پيران شرم مي كند؟

فرمود جوانها را گرامى مي دارد عذابشان نمي كند و از پيروان شرم دارد حساب پس بكشد، باز گويد عرض كردم قربانت گردم آنچه فرمودى در باره ما تنهاست يا براى همه خداپرستان است؟ فرمود نه بخدا تنها براى شما نه همه جهان، عرضه داشتم جانم بقربانت ما را در اجتماع چنان بدنام كردند و لقبهاى زشت به ما داده‏اند كه از شدت ناراحتى پشت ماها شكسته و دلهايمان مرده و به خاطر رواياتى كه دانشمندان آنها نقل كرده‏اند زمامداران خون ما را حلال مى- دانند، حضرت صادق عليه السّلام فرمودند حديث رافضيه‏را گوئى؟

عرض كردم بلى فرمود نه! بخدا سوگند آنها شما را به اين نام نخوانند بلكه خداوند اين نام را به شما داده آيا ندانستى كه هفتاد نفر از بنى اسرائيل رها كردند فرعون و فرعونيان را بعد از اين كه گمراهى آنها برايشان آشكار شد و چون هدايت موسى علیه السلام را دانستند به او پيوستند از اين جهت آنها را در لشكر موسى رافضه مي ناميدند چون فرعون را رها كرده بودند و اين دسته هفتاد نفرى از تمام لشكريان عبادتشان بيشتر و علاقه و دوستى آنها نسبت به حضرت موسى عليه السّلام و هارون عليه السّلام و فرزندان آن دو فزونتر بود خداوند به موسى عليه السّلام وحى فرمود كه اين نام را براى آنها در تو راه ثبت كن زيرا من آنان را بدين نام ناميدم و آن را بدانها بخشيدم و موسى عليه السّلام نيز همين كرد سپس از آن به بعد خداوند اين نام را ذخيره فرمود تا به شما شيعيان بخشيد.

اى ابو محمد ديگران خير و خوبى را رها كردند و شما بدى را، مردم دنيا به صورت دسته‏ها و فرقه‏هاى مختلف درآمدند ولى شما با خاندان پيامبرتان در يك دسته و فرقه‏ايد، راه آنها را رفتيد و آنچه را خدا براى شما اختيار كرده برگزيديد و خواستيد افرادى را كه خدا خواسته. پس مژده باد بر شما و باز بشارت باد بر شما. بخدا سوگند شما هستید که در مورد رحمت خداوند قرار دارید که نیکی نیکوکارانتان پذیرفته می گردد و گناهكارانتان مشمول گذشت و عفو خداوند قرار می گیرند، هر كس در روز قيامت از آنچه شما داريد و بدان پيوستيد چيزى به درگاه الهی نياورد كار خوب او پذيرفته نمی گردد و از گناهش گذشت نمی شود، اى ابا محمد آيا ترا خوشحال ساختم؟ عرض كردم قربانت شوم بيش از اين بفرما.[1]

http://www.askdin.com/images/smilies/Small/Gol.gif---------------------------------------------------------------------- http://www.askdin.com/images/smilies/Small/Gol.gif


[1]. الکافی، ج8،ص34:«عدة من أصحابنا ، عن سهل بن زياد ، عن محمد بن سليمان ، عن أبيه قال : كنت عند أبي عبد الله ( عليه السلام ) إذ دخل عليه أبو بصير وقد خفره النفس فلما أخذ مجلسه قاله له أبو عبد الله ( عليه السلام ) : يا أبا محمد ما هذا النفس العالي ؟ فقال : جعلت فداك يا ابن رسول الله كبر سني ودق عظمي واقترب أجلي مع أنني لست أدري ما أرد عليه من أمر آخرتي ، فقال أبو عبد الله ( عليه السلام ) : يا أبا محمد وإنك لتقول هذا ؟ ! قال : جعلت فداك وكيف لا أقول هذا ؟ ! فقال ، يا أبا محمد أما علمت أن الله تعالى يكرم الشباب منكم ويستحيي من الكهول ؟ قال : قلت : جعلت فداك فكيف يكرم الشباب ويستحيي من الكهول ؟ فقال : يكرم الله الشباب أن يعذبهم ويستحيي من الكهول أن يحاسبهم ، قال : قلت : جعلت فداك هذا لنا خاصة أم لأهل التوحيد ؟ قال : فقال : لا والله إلا لكم خاصة دون العالم ، قال : قلت : جعلت فداك فإنا قد نبزنا نبزا انكسرت له ظهورنا وماتت له أفئدتنا واستحلت له الولاة دماءنا في حديث رواه لهم فقهاؤهم ، قال : فقال أبو عبد الله ( عليه السلام ) : الرافضة ؟ قال : قلت : نعم ، قال : لا والله ما هم سموكم ولكن الله سماكم به أما علمت يا أبا محمد أن سبعين رجلا من بني إسرائيل رفضوا فرعون وقومه لما استبان لهم ضلالهم فلحقوا بموسى ( عليه السلام ) لما استبان لهم هداه فسموا في عسكر موسى الرافضة لأنهم رفضوا فرعون وكانوا أشد أهل ذلك العسكر عبادة وأشدهم حبا لموسى وهارون وذريتهما ( عليهما السلام ) فأوحى الله عز وجل إلى موسى ( عليه السلام ) أن أثبت لهم هذا الاسم في التوراة فإني قد سميتهم به ونحلتهم إياه ، فأثبت موسى ( عليه السلام ) الاسم لهم ثم ذخر الله عز وجل لكم هذا الاسم حتى نحلكموه ، يا أبا محمد رفضوا الخير ورفضتم الشر افترق الناس كل فرقة وتشعبوا كل شعبة فانشعبتم مع أهل بيت نبيكم ( صلى الله عليه وآله ) وذهبتم حيث ذهبوا و اخترتم من اختار الله لكم وأردتم من أراد الله فأبشروا ثم أبشروا ، فأنتم والله المرحومون المتقبل من محسنكم والمتجاوز عن مسيئكم ، من لم يأت الله عز وجل بما أنتم عليه يوم القيامة لم يتقبل منه حسنة ولم يتجاوز له عن سيئة ، يا أبا محمد فهل سررتك ؟ ...